تا حالا براتون پيش اومده ؟ يک وقت هايي دنبال چيزهايي مي گرديم و پيداشون نمي کنيم و در زمانيکه اصلا انتظارش رو نمي کشيم پيداش مي کنيم.چند وقته که دنبال اين حديث مي گردم ولي حالا خودش پيدام کرد!
امام رضا (ع) در توصيف شخصيت امام مي فرمايند : «امام انيسي رفيق و اهل مداراست،پدري دلسوز است ،برادري تني ست از يک پدر و مادر و مادري ست که به فرزند خرد سال خويش محبت مي کند»
حالا چشماتونو ببندين و با توجه تمام به اين عبارات يه بار ديگه حديث رو بخونيد و لذت ببريد....
پ.ن : اصلا نيازي به توضيح نيست که بگم يه دوست صميمي چه جوري واسه ي تو جون مي ده و يه پدر رئوف چه حس و حالي نسبت به فرزندش داره و يه برادر چقدر خواهر و برادرش براش عزيزن و يک مادر؛
هميشه بابا هاي مهربون نسبت به دختراشون حساس تر ند! و ما دختران پدري آسماني هستيم که هميشه دلش برامون مي تپه و خدا نکنه که برنجونيمش!
دارم تموم ميشم...
نوشته شده توسط : گل گلاب
من براي او مي نويسم...
من براي او نمي نويسم...
من براي تمام خود خواهي خودم مي نويسم...
من اگر با نام او مي نوشتم انتظار را لااقل هجي مي نمودم...
منتظر با نام او از خواب بر مي خيزد، براي سلامتيش صدقه مي دهد ، با ياد او به خلق خدمت مي کند...
اما من براي او نمي نويسم...
براي خودم که خود خواهم مي نويسم ...
که عذري نداشته باشم براي نيامدنش...
و طول غيبتش را از چشم خودم نبينم و به روي خودم نياورم که براي آمدنش منتظر نبوده ام ...
مي نويسم تا يازده قرن غيبت و غربت را فراموش کنم ...
تا شکستن هاي دل را ؛ نه فقط محدود به دوشنبه ها و پنج شنبه ها را ، که کار هميشگي ام را به ورطه ي نسيان بسپارم...
من اگر منتظر بودم ، نمازم را اول وقت مي خواندم...
مادرم و پدرم را اطاعت مي کردم...
من اگر انتظار را بلد مي بودم ؛ گونه اي ديگر مي بودم ...
پ.ن :يازده قرن است که شيعه در برابر تمام طوفان ها ايستاده است!وارد قرن دوازدهم مي شويم ! خدايا اين سال را سال ظهور مولا قرار بده..
تو اگر منتظر هستي ، در حال انتظار چه مي کني؟
نوشته شده توسط : گل گلاب
شايد آن روز که سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد کرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت .
بايد اين طور نوشت :
هر گلي هم باشد؛ چه شقايق چه گل پيچک و ياس؛
تا نيايد مهدي زندگي دشوار است
نوشته شده توسط : گل گلاب
هميشه حوالي نيمه شعبان دلم بد جوري ميگيره
از اينکه اينقدر از اون سال تا اين سال تغيير نکردم و انتظار نکشيدم و شيعه نبودم که بايد يکسال ديگه هم بدون حضور فيزيکي صاحب مجلس جشن بگيريم.
از اينکه گاهي اينقدر درگير حواشي جشن ها ميشيم که يادمون ميره اصلا واسه کي و چي داريم زحمت ميکشيم.
زمانه ي ميلاد هر کدوم از ائمه رو که توي مهد کودک جشن ميگرفتيم با سيل سوالات رو به رو بوديم ، از سوالاي فلسفي (!) گرفته تا سوالاي سخت کودکانه ؛ توي ميلاد هر امامي براشون توضيح مي داديم که« آدم بدا امام مهربونمونو به شهادت رسوندن ! شهادت يعني اينکه ايشون رو که خيلي خوب بودن کشتن! اونايي که امام ما رو کشتن آدم هاي بدي بودن ! واسه همين نيستن که شمع تولدشون رو فوت کنن! »
ولي امان از نيمه هاي شعباني که نمي تونستم بهشون بگم «عزيز دلم؛ امام مهربان ما به خاطر اينکه کسي منتظرش نيست نمي ياد ، چون کسي به ياد اون و به خاطر عزيزش دست از گناهش بر نميداره نمياد ، عزيز دلم امام مهدي ما زنده هستن ولي نه اينکه آدم بدا شهيدشون کرده باشن ،نه؛ حتي آدم خوباي دور و برمون هم ...»
پ.ن : تا نيمه شعبان خواهم نوشت ؛ فقط در ذيل نام او/
نوشته شده توسط : گل گلاب
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
